زير نور ماه
مثل هر شب سايه اي ...
... خوابم نمي آيد
می نگرد
تولد شکوفه را
کفش دوزک پیر
اولين بار در: فوتوهايكو
به كناري زد
كبوتر مرده را
رفتگر جوان
مانده از پارسال
در ميان شكوفه ها
برگي زرد
در افق سرخ
پرواز پرستويي
چشم هاي تو
من نشسته
در عبور رهگزران
نفس مي كشم
***
دلم گرفته،
در خيابان شلوغ
نيست پروانه اي
غروب خورشيد
و آن سوي تخته سنگ
سايه اي باريك
... و شكوفه ها
بر شاخه هاي نازك
چه زود مي افتند