تبليغاتX
تمشک وحشی
تمشک وحشی
هایکو، داستانک، گاه نوشت و ...
دوشنبه 1387/02/30
هم‌آوا

ماه مي نوازد

... و من هم

- شب ازآن من است

 

شنبه 1387/02/28
تصور

بايد احساس گناه بكنم از اينكه هر وقت كبوتري را مي بينم اين تصور به من دست بدهد كه گوشت او خيلي خوشمزه است؟‌

 

مگر يك موجود نمي تواند هم نماد صلح باشد و هم خورده شود؟‌

 

جمعه 1387/02/27
در گذر

دود محو گشته

خاكستر سرد

- آتشكده‌ي نياكان

 

پنجشنبه 1387/02/26
کبوتران شهر

شوق پرواز

در كبوتران شهر،

آسمان بهاري

 

چهارشنبه 1387/02/25
پيرمرد كفاش

سال‌ها، اي مرد پير

كوبيده‌اي ميخ بر كفش

_ وطنت كجاست؟

....

....

 

پيرمرد پشتش خميده بود و بوگير كفش مي فروخت.فهميدم كه بيست سال در بغداد كفاش بوده و اكنون جنگ دوباره به ايرانش بازگردانده بود. تعارفش كردم به چاي و يك نخ سيگار؛ قبول نكرد؛ و رفت

سه شنبه 1387/02/24
برادرم

خسته برادرم_

در نگاهش، اندوه

خندان، با كودكش

 

دوشنبه 1387/02/23
اگر وجود نداشت؟!

اگر گل و درخت و پروانه و قورباغه

و مترسك و... نبود،‌ هايكو نويس ها چكار مي كردند؟!!

و اگر كشور ژاپن وجود نداشت؟

و اگر ژاپن كشوري بياباني بود؟ و شكوفه ي گيلاس نداشت؟

و اگر استادان ذن زن مي گرفتن؟

Oh! My god!!

........

با خودم مي گويم من عاشق هايكويي هستم كه در اين وضعيت سروده شود!!

 

یکشنبه 1387/02/22
فاصله

نا آرامند

قمري ها؛

دور مي شوم

 

 

قمري ها زندگي اندوهناكي دارند؛ همواره فاصله ها را يادآوري مي كنند! اما نمي توانند جوجه هايشان را تنها بگذارند.

 

شنبه 1387/02/21
رگبار بهاري

غرش ابر

سمفوني موج و رگبار،

خروش درياچه

 

 

كاش شما هم بوديد و آن لحظه ي بيادماندني را تجربه مي كرديد

پنجشنبه 1387/02/19
كمك!
 

گدايي:

                  كمك كنيد!

من هم رو به گدا:

                   كمك كنيد لطفاً!

 

چهارشنبه 1387/02/18
زاویه 90 درجه!
 

كنج اتاق

در آغوش مي گيرم،

زانوانم را

 

 

 زاویه 90 درجه!

 

سه شنبه 1387/02/17
رقص برگ ها

 

نسيم آنگاه، كه

مي رقصاند برگ ها را

.... و مي گذرد

 

 رقص برگ ها

 

دوشنبه 1387/02/16
نيروي جاذبه

ديگر نخواهد شكافت

اوج را،

مرغ مهاجر

 

 

مرغ مهاجر به پشت سر نگريست، نيروي جاذبه اجازه نداد آشيانه اش را ترك كند؛ از پرواز بازماند

... و به مرغ خانگي تبديل شد.

 

 

یکشنبه 1387/02/15
باغ گل مي دهد؟

 

مترسك مي انديشد:

در نبودش

باغ گل مي دهد؟

 

 

براي اينكه به سرنوشت ايمان بياوري، كافيه فقط نگاهي به گذشته ات بيندازي؛

مي بيني كه براي هيچ كدام از نقاط عطف زندگيت نمي تواني دليل روشني پيدا كني.

 

 

 

جمعه 1387/02/13
درياچه ي سبز
 

مي شكنند سكوت درياچه را،

قورباغه ها

 

*

 

مرغابي هاي وحشي

در آغوش نيزار،

 

*

 

جاودانگي مرغابي وحشي،

در تابلوي دختر زيبا روي

 

*

 

مينياتور امواج

و كودك ماهيگير،

نسيم مي وزد

 

*

 

مي نگارد

سرنوشت ماهي را،

مرغ ماهي خوار زيبا

 

*

 

در آب،

سايه ي پيرزني فرتوت

با پسرش

 

*

 

و غروب...

آرام آرام

سايه ام را حس مي كنم

 

پنجشنبه 1387/02/12
نوستالژي
 

آواز زنجره ها_

حيران حكايت هاي مادر

كودكي بي خواب

 

*حيف كه در اين دوران مدرنيزاسيون از تيرک هاي سقف هم خبري نيست تا با شمردنشان، چشم ها سنگين خواب شود!

 

چهارشنبه 1387/02/11
فريب
 

شبانگاهان

روسپيان عشوه مي آيند

و مردان مست مي كنند_

در ديار ما

 

 

سه شنبه 1387/02/10
سر چهار راه

 

گل مي دهند

جعبه هاي گوجه فرنگي

در خيابان

 

*

 

سر چهار راه

به دخترك گدا

لبخند زدم

 

شنبه 1387/02/07
زارع پیر

 

سال بي باران!

مي گويد زارع پير

... و من مي خندم

 

جمعه 1387/02/06
سایه ای در هوای ابری

 

آواز گنجشك ها

سيگار، درخت زردآلو

و سايه اي...

 

چهارشنبه 1387/02/04
آوارگی

 

كشتن پرستويي در كودكي

شايد

دليل آوارگي اكنونم

 

چهارشنبه 1387/02/04
از سرزمین دور
 

نامه ام كو؟

يادت رفت؟

آه! پرستووووو

 

 

 

یکشنبه 1387/02/01
سه پرواز
 

به كدام سو؟

                                  هان! پرنده ي خسته

             اندكي بياساي

 

***

چه آسان مي گذرند…

                          صداي مرغابي ها را

مي شنوم

 

***

 

به آشيان نشست

                                 پرنده ي مهاجر

           لاي نيزارها