تبليغاتX
تمشک وحشی

تمشک وحشی

ماجراهای من و نویسنده‌ای در اعماق ذهنم

انتقال وبلاگ

با سلام به دوستای عزیزم

من به دلیل [خسته شدن از بلاگفا] به این آدرس نقل مکان کردم:

(تمشک وحشی): http://ft54.blogspot.com

از دوستای عزیزی که به وبلاگم لینک داده اند خواهش می کنم که آدرس لینک را با آدرس جدید عوض کنند. البته این در صورتی است که همچنان مایل باشند لینک وبلاگ من را داشته باشند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 1:15  توسط فریق تاج‌گردون  | 

آرمان و اراده

آرمان حس رمانتیک اراده‌ای ا‌ست که با گذر زمان در ناامیدی‌ای رمانتیک سقوط می‌کند و در تاریکی و تنهایی جان می‌سپارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 18:25  توسط فریق تاج‌گردون  | 

دو سایه‌ی لرزان

میان نیزار

پرندگان کوچکِ مهاجر

 

در آبِ ابری

انعکاس دو سایه‌ی لرزان:

 

من

و

[غم]ی که هیچ وقت غروب نمی‌کند ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/25ساعت 0:1  توسط فریق تاج‌گردون  | 

ماهی‌های سرخ در گلدان

ماهی‌های سرخ در گلدان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/24ساعت 10:48  توسط فریق تاج‌گردون  | 

شاعر پیاده‌رو

وقتی دل پیاده‌رو طپید

شاعر شدم

تا از مهربانی گام‌هایت

غزلی بسرایم

برای سنگ‌فرش‌های عاشق

که در عبور هر روزه‌ات

زیر لب،

زمزمه کنند ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 12:14  توسط فریق تاج‌گردون  | 

رخت‌ها بر طناب

رخت‌ها بر طناب

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 12:15  توسط فریق تاج‌گردون  | 

گربه و غروب

گربه و غروب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 0:58  توسط فریق تاج‌گردون  | 

تنهایی

  ـ اولین طرح من

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 11:53  توسط فریق تاج‌گردون  | 

برآمدن از اعماق

پرتو ماه بر دریاچه ـ

برمی‌آیند از اعماق

ماهیان خفته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 14:20  توسط فریق تاج‌گردون  | 

جای خالی

کنار چشمه

کتری چای دود گرفته

و بلوط‌های زیر خاکستر  ـ

مزه‌ی عرقِ سگی

و سیگار مگنا

[ و یک جای خالی...]

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 17:48  توسط فریق تاج‌گردون  | 

مستی صبح ...

سَحَر و باز ...

آسمانِ ابری‌و

نَرمک نَرمک

جام شراب ...

 

 

 

*

خیام اگر ز باده مستی، خوش باش        با لاله‌رخی گر نشستی خوش باش

چون عاقبتِ کار جهان نیستی است       انگار که نیستی! چو هستی خوش باش

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/11ساعت 15:27  توسط فریق تاج‌گردون  | 

نگاه ...

لحظه‌ای

شک می‌کنم ـ

من شکسته‌‌ام

یا آینه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 0:26  توسط فریق تاج‌گردون  | 

جاده

ـــــــــــــــــــ گاهی ـــــــــــــــــــ و امتداد می‌یابی... ــــــــــــــــ

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ موازی می‌شوی ـ ـ ـ ـ ـ تا ـ ـ ـ‌ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

ـــــــــــــــــــ با خودت ــــــــــــــــــ دلتنگی ِ جاده ــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 14:3  توسط فریق تاج‌گردون  | 

آن خطِ شبنمی...

های! زن کولی

کف دستانم چه می‌بینی؟

 

آن گوشه

آن خطِ شبنمی،

در کدام سپیده‌دم

محو می‌شود؟ ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 16:57  توسط فریق تاج‌گردون  | 

خدا تنها بود؛ مثل ما

... می‌‌دانم! ؛

از آفریدنت،

منظور

پرستش نبود

 

[مقصود

درکِ

رنج بود]

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 13:19  توسط فریق تاج‌گردون  | 

مهتاب

ابرها در گذرند

و ماه، این راهبِ آسمان‌‌

با تابش ابریشمی‌اش...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/01ساعت 1:53  توسط فریق تاج‌گردون  |