تبليغاتX
تمشک وحشی
تمشک وحشی
هایکو، داستانک، گاه نوشت و ...
یکشنبه 1387/12/25
معما

من ساکنم،‌

تو ساکنی،‌

و هر لحظه از هم دورتر می‌شویم

ما...

تناقض یک مساله‌‌ی حل‌شده‌ایم

 

+ فریق تاج‌گردون
پنجشنبه 1387/12/22
حکایت و پند

-          مردی پیش طبیب رفت و گفت: موی ریشم درد می‌کند. پرسید که چه خورده‌ای؟ گفت: نان و یخ. گفت: برو بمیر که نه دردت به درد آدمی می‌ماند و نه خوراکت.

-       شخصی مهمانی را در زیر خانه خوابانید،  نیمه‌شب صدای خنده‌ی وی را در بالاخانه شنید. پرسید که در آنجا چه می‌کنی؟ گفت: در خواب غلطیده‌ام. گفت: مردم از بالا به پایین می‌غلتند تو از پایین به بالا غلتی؟ گفت: من هم به همین می‌خندم.

-          مردی انگشتری در خانه گم کرد. در کوچه می‌طلبید که خانه تاریک است.

-          مردی را پسر در چاه افتاد،‌ گفت: جان بابا، جایی مرو تا من بروم طناب بیاورم و تو را بیرون کشم.  

-       جحی گوسفند مردم می‌دزدید و گوشتش صدقه می‌کرد، از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟ گفت: ثواب صدقه با گناه دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه‌اش اضافی باشد.

-       ابوبکر ربابی اکثر شب‌ها به دزدی می‌رفت. شبی چندان که سعی کرد،‌ چیزی نیافت،‌ دستار خود بدزید و در بغل نهاد. چون به خانه رفت، زنش گفت:‌ چه آورده‌ای؟ گفت: این دستار آورده‌ام. زن گفت:‌ این که دستار خود توست. گفت: خاموش،‌ تو ندانی. از بهر آن دزدیده‌ام تا آرمان دزدی‌ام باطل نشود.

-       شخصی دعوی خدایی می‌کرد، او را پیش خلیفه بردند، او را گفت: پارسال این‌جا یکی دعوی پیغمبری می‌کرد، او را بکشتند، گفت: نیک‌ کرده‌اند که او را من نفرستاده‌ام.

حکایات از عبید زاکانی

این‌هم چند پند از این حکیم:

-          زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید.

-          طمع از خیر کسان ببرید تا به ریش مردم توانید خندید.

-          تا توانید سخن حق مگویید تا بر دل‌ها گران مشوید و مردم، بی‌سبب از شما نرنجند.

-          در راستی و وفاداری مبالغه مکنید تا به قولنج و دیگر امراض مبتلا نشوید.

-          خود را تا ضرورت نباشد در چاه میفکنید تا سر و پای مجروح نشود.

 

+ فریق تاج‌گردون