تبليغاتX
تمشک وحشی

تمشک وحشی

ماجراهای من و نویسنده‌ای در اعماق ذهنم

شب بارانی

شب،

سکوت،

راه،

کلبه‌ای گِلی،

سگی با لانه‌اش

و

زرتشتِ پیر،

خیس می‌خورند در  باران...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 14:23  توسط فریق تاج‌گردون  | 

بر کویر اگر ببارد ...

دلم نَم‌ می‌خورد

ـ باران پاییزی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 0:1  توسط فریق تاج‌گردون  | 

هایکوی غروب

غروب ـ

ناگهان، اَبرگون

اوج می‌گیرند پرندگانِ کوچکِ سیاه‌رنگ

از میان نی‌زار

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/15ساعت 0:42  توسط فریق تاج‌گردون  | 

دو سایه‌ی لرزان

میان نیزار

پرندگان کوچکِ مهاجر

 

در آبِ ابری

انعکاس دو سایه‌ی لرزان:

 

من

و

[غم]ی که هیچ وقت غروب نمی‌کند ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/25ساعت 0:1  توسط فریق تاج‌گردون  | 

برآمدن از اعماق

پرتو ماه بر دریاچه ـ

برمی‌آیند از اعماق

ماهیان خفته

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 14:20  توسط فریق تاج‌گردون  | 

جای خالی

کنار چشمه

کتری چای دود گرفته

و بلوط‌های زیر خاکستر  ـ

مزه‌ی عرقِ سگی

و سیگار مگنا

[ و یک جای خالی...]

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 17:48  توسط فریق تاج‌گردون  | 

مستی صبح ...

سَحَر و باز ...

آسمانِ ابری‌و

نَرمک نَرمک

جام شراب ...

 

 

 

*

خیام اگر ز باده مستی، خوش باش        با لاله‌رخی گر نشستی خوش باش

چون عاقبتِ کار جهان نیستی است       انگار که نیستی! چو هستی خوش باش

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/11ساعت 15:27  توسط فریق تاج‌گردون  | 

نگاه ...

لحظه‌ای

شک می‌کنم ـ

من شکسته‌‌ام

یا آینه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 0:26  توسط فریق تاج‌گردون  | 

مهتاب

ابرها در گذرند

و ماه، این راهبِ آسمان‌‌

با تابش ابریشمی‌اش...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/01ساعت 1:53  توسط فریق تاج‌گردون  | 

گنجشك و گيلاس

گنجشک می‌پَرَد ـ

و جوانه می‌زند،

هوای سَفَر

 

 

تابستان داغ ـ

اولین بوسه،

با طعم گیلاس

 

اولين بار در: مسابقه هایکو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 15:40  توسط فریق تاج‌گردون  | 

دریاچه در غبار

مرغابی وحشی

شبحی لغزان بر آب

ـ دریاچه‌، غبارآلود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 1:53  توسط فریق تاج‌گردون  | 

هايكوی سفارشی!

هایکوی سفارشی شبیه گل پلاستیکی است؛

بی‌بو و بی‌خاصیت! که حتی مگسی را هم به سوی خود جلب نمی‌کند

کلماتی پیشنهادی که با شکل گیری در یک قالب برای فروش عرضه می‌شود.

بیگانگی روح از جسم در محدوده‌ی ۱۷ هجا، بدون وجود و زمان

و مهم‌تر از همه

بدون درک لحظات واقعی توسط سراینده

....

* البته برای آموزش بد نیست و برای من ـ که هنوز در مرحله‌ی پیش دبستانی هستم!

...و این‌که به ما یاد داده شده، در رویاهای خود زندگی کنیم تا در واقعیت!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 20:58  توسط فریق تاج‌گردون  | 

امید

درون عکس،

امید پروانه‌ای

به رهایی ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 18:3  توسط فریق تاج‌گردون  | 

فرسایش

...هنوز هم،

[زندگی‌ رنج است]

ـ آرام می‌فرسایم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 18:24  توسط فریق تاج‌گردون  | 

شبنمیـ...

سحرگاه ـ

بر اندیشه‌ام،

شبنمی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 1:15  توسط فریق تاج‌گردون  | 

زنِ همسایه

شبِ مهتابی ـ

بدرقه‌ای با لبخند‌،

زن‌ِ همسایه‌

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/09ساعت 3:2  توسط فریق تاج‌گردون  | 

دلتنگی

آواز پرنده‌ای

از میان نیزار ـ

غریبانه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 1:8  توسط فریق تاج‌گردون  | 

اولین مهتاب تابستان

گربه‌ای سیاه

لمیده روی تخت‌،

ـ نوازش ماه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 2:30  توسط فریق تاج‌گردون  | 

عبور

نیمه‌شب ـ

می‌گذرد شـهاب،

چون رؤیایی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/26ساعت 0:1  توسط فریق تاج‌گردون  | 

معرکه‌گیر

معرکه‌گیر

دعای ترس می‌فروشد

با نمایش مار

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 23:21  توسط فریق تاج‌گردون  | 

امروز هم ...

غروب...

آه!

امروز هم گذشت

 

 

 

دایره: بازی‌های وبلاگی  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 20:23  توسط فریق تاج‌گردون  | 

در راه پارک

به هر سو می روند

رهگذران،

... و منگ ِ بيهودگي، من

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 2:19  توسط فریق تاج‌گردون  | 

رهگذر

شــب

عبور مــــردد رهگذری،

ســـر در گریبان

 

 

........

 

پ ن: دایره: جاده

 

( قسم می خورم که دیگه قالب عوض نکنم!)

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 14:37  توسط فریق تاج‌گردون  | 

در تاریکی

مزرعه‌ی پدری ـ

شب ـ

مترسک و شیشه‌ای شراب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16ساعت 10:4  توسط فریق تاج‌گردون  | 

آه!

پیرزن،

آه می کشد

ـ

     گذر چلچله‌ای

 

*

 

دايره: جاده‌ي كوهستاني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14ساعت 1:57  توسط فریق تاج‌گردون  | 

نيم‌روز

آه! عجب گرمـــايي

... اي سنجاقك

دور و دورتر مي شوي

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 21:14  توسط فریق تاج‌گردون  | 

دغدغه

براي لبخند

نشان دادن دندان كافي‌ست

_

     بد روزگاريست

*

در حال تجربه‌‌ي شيوه‌اي از هايكوسرايي هستم! كه شايد عده‌اي تمايل داشته باشند آن را شعر كوتاه بنامند( شايد هم ننامندش!)؛

اميدوارم دوستاني كه به اينجا سر مي‌زنند در مورد ويژگي‌هاي هايكو و اينكه نوشته‌هاي من چقدر به اين نوع ادبي شبيه است نظر بدهند. البته شايد بيشتر چيزهايي كه من مي‌نويسم در قالب همان هايكوي طبيعت‌گرا يا كلاسيك هايكو جاي بگيرند‌ ( و شايد از نظر شما اصلا هايكو نباشند!) اما اين روزها دغدغه‌هاي ديگري در رابطه با هايكو به سراغم مي‌آيند. شايد زمان براي من در حال كم رنگ شدن است و يا سادگي و معاني عرفاني. شايد بعد از مدتي همان قالب باقي بماند و با گذشت زمان، آن نيز محو شود!

 

*

گريستن مرده

با لالايي زنجره‌ها

_

   گورستان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/09ساعت 14:58  توسط فریق تاج‌گردون  | 

درون پیله

انديشيد:

روزي پروانه خواهم شد؟

_

    مردي درون پيلــــه‌اش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 18:0  توسط فریق تاج‌گردون  | 

شاعر

در دهان پيرمرد

آشيان پرنده‌اي،

_

      شاعر برنزي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/02ساعت 0:5  توسط فریق تاج‌گردون  | 

هم‌آوا

ماه مي نوازد

... و من هم

- شب ازآن من است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 1:7  توسط فریق تاج‌گردون  | 

در گذر

دود محو گشته

خاكستر سرد

- آتشكده‌ي نياكان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/27ساعت 1:13  توسط فریق تاج‌گردون  | 

کبوتران شهر

شوق پرواز

در كبوتران شهر،

آسمان بهاري

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 15:21  توسط فریق تاج‌گردون  | 

پيرمرد كفاش

سال‌ها، اي مرد پير

كوبيده‌اي ميخ بر كفش

_ وطنت كجاست؟

....

....

 

پيرمرد پشتش خميده بود و بوگير كفش مي فروخت.فهميدم كه بيست سال در بغداد كفاش بوده و اكنون جنگ دوباره به ايرانش بازگردانده بود. تعارفش كردم به چاي و يك نخ سيگار؛ قبول نكرد؛ و رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 0:8  توسط فریق تاج‌گردون  | 

برادرم

خسته برادرم_

در نگاهش، اندوه

خندان، با كودكش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 0:41  توسط فریق تاج‌گردون  | 

فاصله

نا آرامند

قمري ها؛

دور مي شوم

 

 

قمري ها زندگي اندوهناكي دارند؛ همواره فاصله ها را يادآوري مي كنند! اما نمي توانند جوجه هايشان را تنها بگذارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 10:28  توسط فریق تاج‌گردون  | 

رگبار بهاري

غرش ابر

سمفوني موج و رگبار،

خروش درياچه

 

 

كاش شما هم بوديد و آن لحظه ي بيادماندني را تجربه مي كرديد

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 0:29  توسط فریق تاج‌گردون  | 

كمك!

 

گدايي:

                  كمك كنيد!

من هم رو به گدا:

                   كمك كنيد لطفاً!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 11:18  توسط فریق تاج‌گردون  | 

زاویه 90 درجه!

 

كنج اتاق

در آغوش مي گيرم،

زانوانم را

 

 

 زاویه 90 درجه!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 11:50  توسط فریق تاج‌گردون  | 

رقص برگ ها

 

نسيم آنگاه، كه

مي رقصاند برگ ها را

.... و مي گذرد

 

 رقص برگ ها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 11:9  توسط فریق تاج‌گردون  | 

نيروي جاذبه

ديگر نخواهد شكافت

اوج را،

مرغ مهاجر

 

 

مرغ مهاجر به پشت سر نگريست، نيروي جاذبه اجازه نداد آشيانه اش را ترك كند؛ از پرواز بازماند

... و به مرغ خانگي تبديل شد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 10:31  توسط فریق تاج‌گردون  | 

باغ گل مي دهد؟

 

مترسك مي انديشد:

در نبودش

باغ گل مي دهد؟

 

 

براي اينكه به سرنوشت ايمان بياوري، كافيه فقط نگاهي به گذشته ات بيندازي؛

مي بيني كه براي هيچ كدام از نقاط عطف زندگيت نمي تواني دليل روشني پيدا كني.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 1:42  توسط فریق تاج‌گردون  | 

درياچه ي سبز

 

مي شكنند سكوت درياچه را،

قورباغه ها

 

*

 

مرغابي هاي وحشي

در آغوش نيزار،

 

*

 

جاودانگي مرغابي وحشي،

در تابلوي دختر زيبا روي

 

*

 

مينياتور امواج

و كودك ماهيگير،

نسيم مي وزد

 

*

 

مي نگارد

سرنوشت ماهي را،

مرغ ماهي خوار زيبا

 

*

 

در آب،

سايه ي پيرزني فرتوت

با پسرش

 

*

 

و غروب...

آرام آرام

سايه ام را حس مي كنم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/13ساعت 20:55  توسط فریق تاج‌گردون  | 

نوستالژي

 

آواز زنجره ها_

حيران حكايت هاي مادر

كودكي بي خواب

 

*حيف كه در اين دوران مدرنيزاسيون از تيرک هاي سقف هم خبري نيست تا با شمردنشان، چشم ها سنگين خواب شود!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/12ساعت 1:51  توسط فریق تاج‌گردون  | 

فريب

 

شبانگاهان

روسپيان عشوه مي آيند

و مردان مست مي كنند_

در ديار ما

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/11ساعت 11:36  توسط فریق تاج‌گردون  | 

سر چهار راه

 

گل مي دهند

جعبه هاي گوجه فرنگي

در خيابان

 

*

 

سر چهار راه

به دخترك گدا

لبخند زدم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 11:23  توسط فریق تاج‌گردون  | 

زارع پیر

 

سال بي باران!

مي گويد زارع پير

... و من مي خندم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/07ساعت 18:37  توسط فریق تاج‌گردون  | 

سایه ای در هوای ابری

 

آواز گنجشك ها

سيگار، درخت زردآلو

و سايه اي...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/06ساعت 11:42  توسط فریق تاج‌گردون  | 

آوارگی

 

كشتن پرستويي در كودكي

شايد

دليل آوارگي اكنونم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/04ساعت 23:0  توسط فریق تاج‌گردون  | 

از سرزمین دور

 

نامه ام كو؟

يادت رفت؟

آه! پرستووووو

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/04ساعت 14:18  توسط فریق تاج‌گردون  | 

سه پرواز

 

به كدام سو؟

                                  هان! پرنده ي خسته

             اندكي بياساي

 

***

چه آسان مي گذرند…

                          صداي مرغابي ها را

مي شنوم

 

***

 

به آشيان نشست

                                 پرنده ي مهاجر

           لاي نيزارها

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01ساعت 0:22  توسط فریق تاج‌گردون  | 

مطالب قدیمی‌تر