تبليغاتX
تمشک وحشی
تمشک وحشی
هایکو، داستانک، گاه نوشت و ...
چهارشنبه 1387/07/10
شب بارانی

شب،

سکوت،

راه،

کلبه‌ای گِلی،

سگی با لانه‌اش

و

زرتشتِ پیر،

خیس می‌خورند در  باران...

 

پنجشنبه 1387/06/21
بر کویر اگر ببارد ...

دلم نَم‌ می‌خورد

ـ باران پاییزی

 

جمعه 1387/06/15
هایکوی غروب

غروب ـ

ناگهان، اَبرگون

اوج می‌گیرند پرندگانِ کوچکِ سیاه‌رنگ

از میان نی‌زار

 

جمعه 1387/05/25
دو سایه‌ی لرزان

میان نیزار

پرندگان کوچکِ مهاجر

 

در آبِ ابری

انعکاس دو سایه‌ی لرزان:

 

من

و

[غم]ی که هیچ وقت غروب نمی‌کند ...

 

پنجشنبه 1387/05/17
برآمدن از اعماق

پرتو ماه بر دریاچه ـ

برمی‌آیند از اعماق

ماهیان خفته

 

چهارشنبه 1387/05/16
جای خالی

کنار چشمه

کتری چای دود گرفته

و بلوط‌های زیر خاکستر  ـ

مزه‌ی عرقِ سگی

و سیگار مگنا

[ و یک جای خالی...]

 

جمعه 1387/05/11
مستی صبح ...

سَحَر و باز ...

آسمانِ ابری‌و

نَرمک نَرمک

جام شراب ...

 

 

 

*

خیام اگر ز باده مستی، خوش باش        با لاله‌رخی گر نشستی خوش باش

چون عاقبتِ کار جهان نیستی است       انگار که نیستی! چو هستی خوش باش

 

دوشنبه 1387/05/07
نگاه ...

لحظه‌ای

شک می‌کنم ـ

من شکسته‌‌ام

یا آینه؟

 

سه شنبه 1387/05/01
مهتاب

ابرها در گذرند

و ماه، این راهبِ آسمان‌‌

با تابش ابریشمی‌اش...

 

پنجشنبه 1387/04/27
گنجشك و گيلاس

گنجشک می‌پَرَد ـ

و جوانه می‌زند،

هوای سَفَر

 

 

تابستان داغ ـ

اولین بوسه،

با طعم گیلاس

 

اولين بار در: مسابقه هایکو

 

پنجشنبه 1387/04/27
دریاچه در غبار

مرغابی وحشی

شبحی لغزان بر آب

ـ دریاچه‌، غبارآلود

 

یکشنبه 1387/04/16
هايكوی سفارشی!

هایکوی سفارشی شبیه گل پلاستیکی است؛

بی‌بو و بی‌خاصیت! که حتی مگسی را هم به سوی خود جلب نمی‌کند

کلماتی پیشنهادی که با شکل گیری در یک قالب برای فروش عرضه می‌شود.

بیگانگی روح از جسم در محدوده‌ی ۱۷ هجا، بدون وجود و زمان

و مهم‌تر از همه

بدون درک لحظات واقعی توسط سراینده

....

* البته برای آموزش بد نیست و برای من ـ که هنوز در مرحله‌ی پیش دبستانی هستم!

...و این‌که به ما یاد داده شده، در رویاهای خود زندگی کنیم تا در واقعیت!

 

شنبه 1387/04/15
امید

درون عکس،

امید پروانه‌ای

به رهایی ...

 

چهارشنبه 1387/04/12
فرسایش

...هنوز هم،

[زندگی‌ رنج است]

ـ آرام می‌فرسایم

 

چهارشنبه 1387/04/12
شبنمیـ...

سحرگاه ـ

بر اندیشه‌ام،

شبنمی

 

یکشنبه 1387/04/09
زنِ همسایه

شبِ مهتابی ـ

بدرقه‌ای با لبخند‌،

زن‌ِ همسایه‌

 

شنبه 1387/04/08
دلتنگی

آواز پرنده‌ای

از میان نیزار ـ

غریبانه

 

شنبه 1387/04/01
اولین مهتاب تابستان

گربه‌ای سیاه

لمیده روی تخت‌،

ـ نوازش ماه

 

یکشنبه 1387/03/26
عبور

نیمه‌شب ـ

می‌گذرد شـهاب،

چون رؤیایی...

 

جمعه 1387/03/24
معرکه‌گیر

معرکه‌گیر

دعای ترس می‌فروشد

با نمایش مار

 

پنجشنبه 1387/03/23
امروز هم ...

غروب...

آه!

امروز هم گذشت

 

 

 

دایره: بازی‌های وبلاگی  

 

یکشنبه 1387/03/19
در راه پارک

به هر سو می روند

رهگذران،

... و منگ ِ بيهودگي، من

 

جمعه 1387/03/17
رهگذر

شــب

عبور مــــردد رهگذری،

ســـر در گریبان

 

 

........

 

پ ن: دایره: جاده

 

( قسم می خورم که دیگه قالب عوض نکنم!)

پنجشنبه 1387/03/16
در تاریکی

مزرعه‌ی پدری ـ

شب ـ

مترسک و شیشه‌ای شراب

 

سه شنبه 1387/03/14
آه!

پیرزن،

آه می کشد

ـ

     گذر چلچله‌ای

 

*

 

دايره: جاده‌ي كوهستاني

 

شنبه 1387/03/11
نيم‌روز

آه! عجب گرمـــايي

... اي سنجاقك

دور و دورتر مي شوي

 

پنجشنبه 1387/03/09
دغدغه

براي لبخند

نشان دادن دندان كافي‌ست

_

     بد روزگاريست

*

در حال تجربه‌‌ي شيوه‌اي از هايكوسرايي هستم! كه شايد عده‌اي تمايل داشته باشند آن را شعر كوتاه بنامند( شايد هم ننامندش!)؛

اميدوارم دوستاني كه به اينجا سر مي‌زنند در مورد ويژگي‌هاي هايكو و اينكه نوشته‌هاي من چقدر به اين نوع ادبي شبيه است نظر بدهند. البته شايد بيشتر چيزهايي كه من مي‌نويسم در قالب همان هايكوي طبيعت‌گرا يا كلاسيك هايكو جاي بگيرند‌ ( و شايد از نظر شما اصلا هايكو نباشند!) اما اين روزها دغدغه‌هاي ديگري در رابطه با هايكو به سراغم مي‌آيند. شايد زمان براي من در حال كم رنگ شدن است و يا سادگي و معاني عرفاني. شايد بعد از مدتي همان قالب باقي بماند و با گذشت زمان، آن نيز محو شود!

 

*

گريستن مرده

با لالايي زنجره‌ها

_

   گورستان

 

سه شنبه 1387/03/07
درون پیله

انديشيد:

روزي پروانه خواهم شد؟

_

    مردي درون پيلــــه‌اش

 

پنجشنبه 1387/03/02
شاعر

در دهان پيرمرد

آشيان پرنده‌اي،

_

      شاعر برنزي

 

دوشنبه 1387/02/30
هم‌آوا

ماه مي نوازد

... و من هم

- شب ازآن من است

 

جمعه 1387/02/27
در گذر

دود محو گشته

خاكستر سرد

- آتشكده‌ي نياكان

 

پنجشنبه 1387/02/26
کبوتران شهر

شوق پرواز

در كبوتران شهر،

آسمان بهاري

 

چهارشنبه 1387/02/25
پيرمرد كفاش

سال‌ها، اي مرد پير

كوبيده‌اي ميخ بر كفش

_ وطنت كجاست؟

....

....

 

پيرمرد پشتش خميده بود و بوگير كفش مي فروخت.فهميدم كه بيست سال در بغداد كفاش بوده و اكنون جنگ دوباره به ايرانش بازگردانده بود. تعارفش كردم به چاي و يك نخ سيگار؛ قبول نكرد؛ و رفت

سه شنبه 1387/02/24
برادرم

خسته برادرم_

در نگاهش، اندوه

خندان، با كودكش

 

یکشنبه 1387/02/22
فاصله

نا آرامند

قمري ها؛

دور مي شوم

 

 

قمري ها زندگي اندوهناكي دارند؛ همواره فاصله ها را يادآوري مي كنند! اما نمي توانند جوجه هايشان را تنها بگذارند.

 

شنبه 1387/02/21
رگبار بهاري

غرش ابر

سمفوني موج و رگبار،

خروش درياچه

 

 

كاش شما هم بوديد و آن لحظه ي بيادماندني را تجربه مي كرديد

پنجشنبه 1387/02/19
كمك!
 

گدايي:

                  كمك كنيد!

من هم رو به گدا:

                   كمك كنيد لطفاً!

 

چهارشنبه 1387/02/18
زاویه 90 درجه!
 

كنج اتاق

در آغوش مي گيرم،

زانوانم را

 

 

 زاویه 90 درجه!

 

سه شنبه 1387/02/17
رقص برگ ها

 

نسيم آنگاه، كه

مي رقصاند برگ ها را

.... و مي گذرد

 

 رقص برگ ها

 

دوشنبه 1387/02/16
نيروي جاذبه

ديگر نخواهد شكافت

اوج را،

مرغ مهاجر

 

 

مرغ مهاجر به پشت سر نگريست، نيروي جاذبه اجازه نداد آشيانه اش را ترك كند؛ از پرواز بازماند

... و به مرغ خانگي تبديل شد.

 

 

یکشنبه 1387/02/15
باغ گل مي دهد؟

 

مترسك مي انديشد:

در نبودش

باغ گل مي دهد؟

 

 

براي اينكه به سرنوشت ايمان بياوري، كافيه فقط نگاهي به گذشته ات بيندازي؛

مي بيني كه براي هيچ كدام از نقاط عطف زندگيت نمي تواني دليل روشني پيدا كني.

 

 

 

جمعه 1387/02/13
درياچه ي سبز
 

مي شكنند سكوت درياچه را،

قورباغه ها

 

*

 

مرغابي هاي وحشي

در آغوش نيزار،

 

*

 

جاودانگي مرغابي وحشي،

در تابلوي دختر زيبا روي

 

*

 

مينياتور امواج

و كودك ماهيگير،

نسيم مي وزد

 

*

 

مي نگارد

سرنوشت ماهي را،

مرغ ماهي خوار زيبا

 

*

 

در آب،

سايه ي پيرزني فرتوت

با پسرش

 

*

 

و غروب...

آرام آرام

سايه ام را حس مي كنم

 

پنجشنبه 1387/02/12
نوستالژي
 

آواز زنجره ها_

حيران حكايت هاي مادر

كودكي بي خواب

 

*حيف كه در اين دوران مدرنيزاسيون از تيرک هاي سقف هم خبري نيست تا با شمردنشان، چشم ها سنگين خواب شود!

 

چهارشنبه 1387/02/11
فريب
 

شبانگاهان

روسپيان عشوه مي آيند

و مردان مست مي كنند_

در ديار ما

 

 

سه شنبه 1387/02/10
سر چهار راه

 

گل مي دهند

جعبه هاي گوجه فرنگي

در خيابان

 

*

 

سر چهار راه

به دخترك گدا

لبخند زدم

 

شنبه 1387/02/07
زارع پیر

 

سال بي باران!

مي گويد زارع پير

... و من مي خندم

 

جمعه 1387/02/06
سایه ای در هوای ابری

 

آواز گنجشك ها

سيگار، درخت زردآلو

و سايه اي...

 

چهارشنبه 1387/02/04
آوارگی

 

كشتن پرستويي در كودكي

شايد

دليل آوارگي اكنونم

 

چهارشنبه 1387/02/04
از سرزمین دور
 

نامه ام كو؟

يادت رفت؟

آه! پرستووووو

 

 

 

یکشنبه 1387/02/01
سه پرواز
 

به كدام سو؟

                                  هان! پرنده ي خسته

             اندكي بياساي

 

***

چه آسان مي گذرند…

                          صداي مرغابي ها را

مي شنوم

 

***

 

به آشيان نشست

                                 پرنده ي مهاجر

           لاي نيزارها