تبليغاتX
تمشک وحشی

تمشک وحشی

ماجراهای من و نویسنده‌ای در اعماق ذهنم

ای بندگان

ای بندگان

می‌بینید برهنگی‌ را

و ایمان نمی‌آورید

به دهشتی که در حقیقت نهفته است؟

 

بی‌ربط: بر این فضای مجازی هم گرد غم پاشیده‌اند انگار...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 2:4  توسط فریق تاج‌گردون  | 

تار و پودِ از هم گسیخته

شبِ هیچکسم،

می‌گسلد

تار ثانیه‌ها

بر پودِ زمان،

ای پیر رفوگر

ببند، زندگی را به مرگ

ببند...

  


* بازنویسی شد. قبلی در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/19ساعت 0:40  توسط فریق تاج‌گردون  | 

برای تو، و من

آن‌سویِ پیچ جاده

پرتگاهی‌ست

برای

تو،

و من ـ

آری

برای تو، و من ...

[پس،

شادمان باش ...!]

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/31ساعت 0:45  توسط فریق تاج‌گردون  | 

از پرستوها نشانی نیست

در آسمان دلم

از پرستوها نشانی نیست

آیا باز

پر کشیده‌اند به سرزمین‌های دور؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/24ساعت 11:47  توسط فریق تاج‌گردون  | 

خیابان‌گرد و گدای ژنده‌پوش

از پرسه‌زدن‌های هر روزه‌ام

تنها پیاده‌رو خاطره‌دارد

و گدایی ژنده‌پوش

که هر روز دعایم می‌کند

به امید سکه‌ای،

و من، نمی‌دهمش و می‌خندم

تا مثل همیشه بگوید:

" گم‌شو"

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 11:29  توسط فریق تاج‌گردون  | 

سرنوشت

[سر]نوشت ...
هم‌زاد جغد بود انگار

پرید و
به ویرانه نشست

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 0:18  توسط فریق تاج‌گردون  | 

قاصدک و آرزوها

در بهار
قاصدک‌ها با نسیم می‌روند
و در پاییز
آرزوها با باد

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 0:17  توسط فریق تاج‌گردون  | 

شاعر پیاده‌رو

وقتی دل پیاده‌رو طپید

شاعر شدم

تا از مهربانی گام‌هایت

غزلی بسرایم

برای سنگ‌فرش‌های عاشق

که در عبور هر روزه‌ات

زیر لب،

زمزمه کنند ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 12:14  توسط فریق تاج‌گردون  | 

جاده

ـــــــــــــــــــ گاهی ـــــــــــــــــــ و امتداد می‌یابی... ــــــــــــــــ

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ موازی می‌شوی ـ ـ ـ ـ ـ تا ـ ـ ـ‌ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

ـــــــــــــــــــ با خودت ــــــــــــــــــ دلتنگی ِ جاده ــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 14:3  توسط فریق تاج‌گردون  | 

آن خطِ شبنمی...

های! زن کولی

کف دستانم چه می‌بینی؟

 

آن گوشه

آن خطِ شبنمی،

در کدام سپیده‌دم

محو می‌شود؟ ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 16:57  توسط فریق تاج‌گردون  | 

[؟]

نه

من ابلیس نیستم

 

پس

این

واژه‌های

 کثیف

[چرا]

خود را در من استفراغ می‌کنند؟

 

 

* شاید فقط کمی خسته‌ام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 16:56  توسط فریق تاج‌گردون  | 

درنگ کن ابراهیمـ...

ای یکتاپرست، کافی‌ست!

بُگذار دَشنه‌ات را

و اندکی

 بیاسای؛

نیازی نیست... نه!

 

بگذار

برای یک بار نیز،

[به جای خون

گل هدیه دهیم]

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 2:38  توسط فریق تاج‌گردون  | 

گذر از آتش

[در این

کوچه‌ی بن‌بست]

خدا هم،

{خاکستر}ی شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 15:46  توسط فریق تاج‌گردون  | 

فاخته‌ای می‌خواند...

کوکو کوکو...

[فاخته‌ای می‌خواند

بر این

خراب‌آباد]

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 1:16  توسط فریق تاج‌گردون  | 

زير سایه‌ی درختان بلوط شراب می‌نوشم

من

باورهایم را

در هزارتوی فاجعه‌ای

گم کرده‌ام

 

ای خاطره‌های تلخ

امیدم را به من بازگردانید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/17ساعت 15:8  توسط فریق تاج‌گردون  | 

فریادــ...

من!

[بودن]م را

گم کرده‌ام

 

و

 

تو!

هنوز، [عروسک]ت را

می‌جویی

،

آه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 2:36  توسط فریق تاج‌گردون  | 

خوشبختیـ...

خوشبختی بزرگی‌ست

که دلی،

گاهی،

برایت،

تنگ بشود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/06ساعت 3:18  توسط فریق تاج‌گردون  | 

این تاریکیـ...

این تاریکی، خلأ نیست

نه!،

تنها،

اندیشه‌ی

ستاره‌ای خاموش است

در (نه)بودنِ خویش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 1:41  توسط فریق تاج‌گردون  | 

رهگذران اندوه

... و چه آرام

شناور می‌شوند

در رؤِِیاهای شبانه‌ام،

ـ رهگذران اندوه

.

تا اوج ِ

بیهودگیــــ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 2:59  توسط فریق تاج‌گردون  | 

چشم‌به‌راه

از پنجره

می‌پایم کوچه‌ را،

شاید امشب...

شاید...

 

ـ چشمانی، روز به روز غمگین‌تر و پیرتر می‌شوند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02ساعت 1:49  توسط فریق تاج‌گردون  | 

جانِ خسته‌‌

هر شب

در  سفر رؤیايی جانِ خسته‌‌ام

می‌آسايم اندکی

کنار

چشمه‌ای کوهستانی

 

 

می شه درک کرد که چرا کشور ژاپن خاستگاه هایکوست( نگاه کنید)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/28ساعت 20:34  توسط فریق تاج‌گردون  | 

ای مترسک...

 

ای مترسکِ پیر!

به صلیبت کشیدند...

ـ تو تناسخ کدامین روح سرگردان بودی؟

 

 

 

دایره: كافكا را نمی‌شود تمام كرد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت 2:12  توسط فریق تاج‌گردون  |