به دعوت فرناز عزیز به این بازی دعوت شدم و باید بگم چه شغلهایی رو دوست دارم و کدومها رو دوست ندارم. همین اول بگم که من الان بیکارم و هر شغلی بهم پیشنهاد بشه و یا گیرم بیاد قبول میکنم؛ حتی سرقت از بانک و راهزنی! ... اما دوستداشتن و نداشتن یه چیز دیگهاس!
اول شغلهایی که دوست ندارم:
۱. از شغل کارمندی متنفرم. بهخصوص کار در بایگانیها، آنهم تحت تاثیر نوشته های گوگول و موپاسان. از فکر اینکه به کس دیگهای بگم بله قربان حالم بد میشه.
۲. نمی تونم تصور کنم که یه روز واسطهگر و فروشندهی خونه یا اتومبیل بشم.
۳. کلا از صنف بازاری و کار در بازار بدم میاد.
۴. در واقع من از کار کردن برای پول و سیر کردن شکم متنفرم. کاری که همه مجبورن انجام بدن! و من هم!
۵. گدایی هم شغل خوبی نیست اما پر درآمده!
شغلهای که دوست دارم:
۱. اول از همه نویسندگی رو خیلی دوست دارم.
۲. به کشاورزی و ماهیگیری علاقه دارم.
۳. از سفر و ماجراجویی خیلی خوشم میاد.( توجه کنید که این یکی نمیتونه شغل باشه؛ مگه در موارد استثنایی!)
۴. احساس میکنم معلمی شغل خوبی باشه؛ به شرطی که مربی پرورشی، مدیر مدرسه و رئیس آموزش و پرورش نداشته باشی!
۵. خیلی دوست دارم یه روز راننده تریلی و ماشینهای سنگین بشم. نمیدونم این فکر از کجا اومده. اما عاشق جادههای بیپایان و تنهایی رانندهها( به خصوص در شب) هستم.
موارد دیگهای در هر دو قسمت هستن اما تا همین حد فکر کنم کافی باشه.
....
من این دوستان رو به این بازی دعوت میکنم( اگه قبول کنن خوشحال میشم):
۱. زهرا باقریشاد( مکث)ـ ۲. عباس رضوانی( دردواره ها) ـ ۳. ماهور( شکوفههای گیلاس) ـ ۴. مینا( ابریشم) ـ ۵. الهام نیکدل( گنجشکی که مینویسد) ـ ۶. تمشک ـ ۷. ژوکر ( فیلسوف احمق)