تبليغاتX
تمشک وحشی - دیروز و امروز و فردا...

تمشک وحشی

ماجراهای من و نویسنده‌ای در اعماق ذهنم

دیروز و امروز و فردا...

دیروز هوا ابری بود. نم نم بارون می‌بارید. امروز هم از صبح آسمان تاریک و بارونی بود،‌ بعدظهر بارون و تگرگ زیادی بارید. دلم گرفته از تکرار ثانیه‌ها...

روزها، به‌نظر می‌رسد که پشت‌سر هم می‌گذرند،‌ اما با خود فکر می‌کنم که در حقیقت تکرار و تکرار ... و تکرار می‌شوند. با تکرار زمان ما هم تکرار می‌شویم و در این تکرار پیر می‌شویم. تاریخ تکرار و در نتیجه پیر می‌شود. با خود فکر می‌کنم این گذر مستقیم زمان نیست که در صورت‌هایمان،‌ فرهنگمان،‌ تاریخمان و کل هستیمان چین و چروک می‌اندازد، بلکه این تکرار ثانیه‌ها، سال‌ها،‌ و قرن‌هاست،‌ تکرار رؤیاها و آرزوهای دست‌نایافتنی است و تکرار نسل‌ها، که ما را به سوی نیستی می‌برد...

و این تناقض هستی‌است که با تکرار به سوی فنا می‌رود،‌ با این‌که با شدت تمام می‌کوشد تا با تزریق اراده‌ی زیستن در تاروپود خود سرپا بماند،‌ اما روزی همین تکرار،‌ همچنان که ما را با خود می‌برد،‌ کل هستی را نیز به کام خویش می‌کشد...

... و در نهایت خستگی می‌ماند. همچنان که در اول امید بود.   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 17:14  توسط فریق تاج‌گردون  |